کابوس
ظهر زمستانی و سرمای شهر و تب داغ من
ترافیک
زنگهای پی در پی موبایل
کجایی؟
سکوت
می لرزم از سرما
از گرما
خشکیده بر لبم واژه "ما"
چه فاصله ای در یک لحظه یک آن
و آن...
ترافیک
راه و راه و راه
جاده ای آشنا
انقدر سردم است که نمی دانی
انقدر داغم که نمی دانی
کجا می رویم ؟!
صدای بوق
صدای فرمان فتحعلیان
صدای من
صدای هیچ ...
دروغ !!
ترمز
و تمام
و آغاز
رنجی که ترس آفرید ...
باز کابوس دیده ام
کاش خواب می دیدم آغوش تو را مهربان و گشاده بی تردید بی تشویش و بی تقصیر...
کاش خواب دیده بودم ...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۸۵ ساعت ۱۲:۱۱ ق.ظ توسط رسپینا
|
من در جستجوی خویشتنم ...