زلال

 

آهاي مردم روزگار من

 

اگر زلالي ام

 

دلتان را نمي آشوبد

 

متاسفم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سالهاست كه از يك رنگي گذشته ام و در استراحتگاه بي رنگي ساكن ...

زلالم ...

مي توانيد تصويرتان را در چهره ام ببينيد ؟

خورشید زنده است !

 

نو برگ های خورشید

بر پیچک کنار در باغ کهنه رست

فانوس های شوخ ستاره

آویخت بر رواق گذرگاه آفتاب

...

من بازگشتم از راه

جانم همه امید

قلبم همه تپش ...

 

بر سنگفرش - احمد شاملو