خط خورده ...

 

یک صف از نام های خط خورده

یک نفس آه های خط خورده

یک سبد نامه های خط خورده

مانده در برابرم یک جفت

چشمهایِ سیاه ِ خط خورده

خبرم می دهد ز خود گهگاه

اشکی از های های خط خورده ...

 

 

نوشته ای شبانه از ماه سای خط خورده ...

 

 

 

 

 

این یادداشت به علت دارا بودن ایرادهای بسیار خط خورده!!!

 

اطلاعیه ...

 

گمشده !!!!

 

کودک درونم  گم شده

از یابنده تقاضا می شود با این وبلاگ تماس گرفته و من را از نگرانی درآورد ...

 

آخرین بار که صدای خنده اش را شنیدم یک ماه پیش بود

و از مدتها پیش از آن دیگر بهانه ای نمی گرفت...

 

آخرین بار لباس صورتی به تن داشت و کفشی از نور به پا و برقی در نگاه ...

 

 

منتظرم ...

 

فاصله ...

 

 

« و عشق صدای فاصله هاست ...»

  چه کسی می داند 

    روزی

      سکوتم این فاصله را پر خواهد کرد ...

                      آنچه از من مانده

                                 غرق می شود در این سرشاری!

 

پاره هایی از هیچ نیز پناهم نخواهد بود...

 

 

 

و صدای فاصله ای پُر ، زنگ می زند در گوش زمان ...

۲۱/۱/۸۵، ۱ بامداد !

 

 

 

 

خدا هست ...