حریف!

 

هرگاه که احساس خطر می کنی

با مشت های بزرگت به دیواره های دلم می کوبی

و از چشمهایم جاری می شوی

پی آ پی...

و نمی دانی

آنکه دیروز از کوچه دلم گذر کرد

اگر هم رقیب تو باشد

حریف من نیست...!

 

12 /12 /88 ساعت 12 شب