سلام

این بار بعد مدتها و دم امتحانا اومدم یه سر بزنم اما یادم افتاد که این مطلب رو بنویسم.

"شفاف سازی" این مساله هم مثل مسائل مهم دیگه در فرهنگ ما فقط اسمش هست!! اما خودش نیست!!!!!

مدتها پیش یکی از همین مدیران محترم تحت تاثیر کتابی که خونده بود تصمیم گرفت شفاف سازی انجام بده !!!!

اما اونم مثل همه فقط حرفش رو زد!!! آخه میدونین که  ما بیشتر دوست داریم اخبار رو راست یا دروغ از کانالهای غیر مستقیم بشنویم و به قولی خاله زنکی بسیار رواج داره بین ما و البته مدیران ما!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

نتیجه این اقدام مدیر محترم این شد که وقتی یکی راجع به همکارش چیزی گفته بود پیش مدیر ایشون در جهت شفاف سازی جلسه ای با همکار محترم تشکیل میداد و می گفت که همکارت اینو گفته پشت سرت!! و حتی اگه اون دو نفر می خواستن مساله رو رودر رو حل کنند مدیر برای اینکه دیگه شور شفاف سازی در نیاد از این کار ممانعت می کرد و دو طرف رو به فراموشی موضوع تشویق می کرد!!!!!!!!!!

حدس بزنید چه اتفاقی می افته؟؟؟

1- اعتماد بین دو همکار از بین می ره!

2- همکار دوم هم سعی می کنه تلافی کنه! ( همون زیر آب زنی!)

3- مدیر از این به بعد نظرات و حرفای خودشم به همکارا نسبت می ده که کسی ازش ناراحت نشه!!!!!!!!!!!!!!

و البته در این میان هر کسی که در جهت شفاف سازی اخبار بیشتری به مدیر بده ( یعنی زیرآب تعداد بیشتری رو بزنه) کارمند بهتر و قابل اعتماد تریه!!!!

 

خلاصه دوستان کتابها، مطالب آموزنده و حتی تئوری های مدیریتی مثل چاقو می مونه ! باید مواظب باشیم دست خودمون رو نبریم!!

متاسفانه بعضی از ما عادت کردیم که مطالب جدید رو هم در قالب های فرسوده و قدیمی خودمون جا بدیم !!! این می شه که هم اون مطالب وجهه خودشون رو از دست می دن! هم دانسته های قدیمی بی استفاده ما شکل نویی به خود می گیره....

 

و در نتیجه

سازمانهای ما همچنان در پیچ و خم مدیریت سرگردان می مونن و بعد از تلاطم های کوتاه مدت دوباره همون آش رو با همون کاسه تحویل کارکنان می دن!!!!!!!!!!!!!!!!

 

اینطوری ما همچنان از هر تغییری می ترسیم و نمی خوایم پیشرفت کنیم چون در هر صورت نتیجه همون قبلیه ( در بهترین شرایط اگه بد تر نشه !)

 

وقتی با این جماعت مدیران ارشد محترم همراه می شی تازه می فهمی چه خبره!!!!!!!!!!!

البته تجربه های من در سازمانهای خصوصیه و هیچ ادعایی در مورد مدیران محترم دولتی ندارم!

بقول یکی از اساتید خیلی خویم یکی از اشکالهای ما اینه که نظریه ها و روش ها رو بومی نمی کنیم و فقط می خوایم نسخه های خارجی رو اجرا کنیم اما این وسط بعضی ها هم بدجور مسائل رو بومی می کنن!!!!!!!!!! شاید مشکل این بومی سازی مسائل مدیریتی هم نداشتن متولیه!!!!

اگه می خواین مدیریت بخونین و در این فضاها کار کنید از خداوند صبر ایوب طلب کنید

چون وقتی نمی دونی چه خبره خیلی راحت تری اما وقتی می دونی راه درست چیه و مدیران ارشد چه عملکردی دارند اون وقته که مغز آدمیزاد چند بار در روز به شدت هنگ می کنه!!!!

به امید آینده ای با مدیران بهتر...