شعر نو - امید نو
تقدیم به شاعران نسل آینده که همچنان تپش را به یاد قلبهامان می آورند...
شعر ِنو ، امید ِ نو ...
هی بگو مرگ ترنه اس
هی بگو غزل بهانه اس
هی بگو شاعرا مُردن
عاشقونه ها رو بردن
هی بگو بدون احساس
نمونده عطر گل یاس !
هی بگو دنیا غروبه
قحطی ِ شعرای خوبه
هی بگو که دل ندارن
روی قلبا پا می ذارن
هی بگو زمستون ِ سرد
دل ِ من زخمیه از درد
حالا هی بگو نمی شه
همه سنگ زدن به شیشه
من می گم میان دوباره
فردامون بازم بهاره
توی این راه قدیمی
شاعرا خوب و صمیمی
مثل غنچه های تازه
دلاشونم اهل رازه
همه خوب و مهربونن
با قناری همزبونن
اگه رفتیم ، اگه باختیم
اگه سرمای غروبو تو جونیمون شناختیم
اگر پیر شدیم یه روزه
اگه قلبامون می سوزه
نگران نباش دوباره
دنیا داره راه ِ چاره
شاعرای نو رسیده
آخر راهو ندیده
رسیدن اول راهُ
می شمرن روزای ماهُ
می نویسن و شکستن
این طلسم آه و آهُ... ( این طلسم آه ِ ماهُ )
در جواب خودم نوشتم که کمی ازاین حس بی ترانگی رو در ترانه ای بنام ترانه بندون آورده بودم اما با دیدن ساناز که چقدر مشتاق و علاقمند به سرودن بود رویش امید در دلمو با این نوشته بیان کردم ...
30 بهمن 85 – ساعت 30/11 – کتابخونه ( البته من هفته دیگه کنکور دارم و ظاهراً سخت مشغول درسم !!)
من در جستجوی خویشتنم ...