مدیریت به شیوه...؟؟؟!! (1)
سلام به همه دوستای خوبم
ببخشید به خاطر تاخیر...
اون پست مربوط به پاراگراف نویسی رو من بطور کامل همراه با تمریناتش همین جا تایپ کردم و متاسفانه با وجود وقت زیادی هم که براش گذاشته بودم آپلود نشد و کل مطلب " پرید" به همین سادگی...
من هم که کلی کار داشتم از خیرش گذشتم اما حالا به طور خلاصه اصل مطلب رو براتون می گم :
- هر پاراگراف با یک جمله کلی یا عام شروع می شه که نشون دهنده موضوع اون پاراگرافه .
- بعد از اون جمله های خاص میان که جمله عام رو بسط می دن یا براش شاهد و دلیلی میارن.
- در انتهای پاراگراف هم جمله ای میاد که بیان کننده نتیجه اون پاراگرافه.
- برای ارتباط بین پاراگرافها باید از کلمات ربطی نظیر بعلاوه، همچنین و... استفاده کنیم.
- در نوشتن جملات و ارتباط اونها باهم باید توجه کنیم که زیاد و پشت سرهم از کلمات ربط "که" و " و" استفاده نکنیم که زیبایی جمله حفظ بشه.
- در کاربرد فعل ها باید دقت کنیم و فعلهایی که ربطی بهم ندارند رو بهم پیوند ندیم ( گاهی به خیال خودمون داریم انتهای یک فعل رو به قرینه لفظی حذف می کنیم و در ادامه با آوردن یک فعل کامل فعل قبلی رو هم کامل می کنیم اما ممکن این دوفعل هیچ ارتباطی بهم نداشته باشند و از نظر معنایی قسمت تکمیل کننده فعل دوم کامل کننده فعل اول نباشه.)
- باید دقت کنیم جملات یک پاراگراف باید ارتباط معنایی باهم داشته باشند و همگی در ارتباط با جمله کلی باشند و از کنار هم قرار دادن جملات نامرتبط در کنار هم خودداری کنیم.
- خلاصه اینکه پاراگراف باید سر و ته داشته باشه و مطلب مشخصی رو بیان کنه که در رابطه با متن اصلی هست.
-- نویسنده هیچ ادعایی مبنی بر رعایت اصول بالا در این نوشته ها ندارد--
خب دوستان اینم از قولی که داده بودم...
این روزها کمی به سمت تبلیغات رو آوردم که اونم واسه خودش دنیایی داره و کلی جالبه!!!
عنوان مطالبم نشان دهنده این مطلبه که هنوز نتونستم برای شیوه مدیریتی که در سازمانهای ما ارائه می شه اسمی انتخاب کنم!!!!جالبه که حتی در دانشگاهها هم که علمای مدیریت حضور دارند اتفاقات جالبی می افته که بازهم از هیچ یک از سبک ها و تئوری های کشف شده مدیریت تا امروز تبعیت نمی کنه جز کمی تا حدودی نظریه آشوب!!! (رجوع کنید به ادامه مطلب)
و مدیریت خوندن یک طرف و اجرای اون در فضای فعلی سازمان ها اون طرف( البته خیلی اون طرف تر -- دور ِ دور--)
ضمن اینکه باید توجه داشت هر کسی را بهر کاری ساختند!!!!!!!!!!!!! و دوستانی که این روزها تحت تاثیر جو محیط و یا بخاطر کمتر بودن درسهای کنکور مدیریت ( بخصوص اجرایی) به این سمت میان توجه داشته باشند که تمام این دروس یک طرف و به اعتقاد من داشتن مدیریت کاریزماتیک ( همون شم مدیریت) بازم اون طرف !!!!
ماه گذشته افتخار آشنایی با آقای دکتر ش.رحیمی رو داشتم ایشون استاد ارتباطات و روانشناس سازمانی هستند، به ایشون هم گفتم که ای کاش در ایران برای ورود به رشته مدیریت خوندن درون روانشناسی اجیاری بود ( یا لیسانس روانشناسی یا یه دوره کوتاه مدت ویژه متقاضیان رشته های مدیریت) یا حداقل مصاحبه ورودی رو بر نمی داشتند! و این مصاحبه رو بصورت یه تست روانشناسی انجام می دادند تا واقعاً اونایی که تواناییش رو دارن و این رشته با روحیاتشون سازگاره وارد این رشته بشن.( البته این نقص که ما معمولاً رشته هایی رو انتخاب می کنیم که براش ساخته نشدیم در کل نظام آموزشی ما دیده میشه!!)
من در این مورد شخضاً هیچ ادعایی ندارم اما اگه از روز اول می دونستم که انقدر این رشته رو دوست دارم عمرم رو اونم ۵/۴ سال!! باخوندن مهندسی کامپیوتر هدر نمی دادم!!!!
و البته این روزها هم مرتباً از خودم تست می گیرم که یه موقع دوباره اشتباه نکنم![]()
( و البته خدا رو شکر که تاحالا که تست ها تایید کردن این انتخاب رو
)
ادامه دارد...
روز و روزگار به کامتون ![]()
من در جستجوی خویشتنم ...