وقتی یه روزی می شه که از صبح حالت گرفته می شه ...
وقتی هر کسی رو می بینی می خواد یه گرهی به گره های ذهنت اضافه کنه...
وقتی مدتهاست نوشتن یادت رفته...
وقتی فکر می کنی که دیگه هیچ چیزی تو این روز نمی تونه خوشحالت کنه...
وقتی بعد از مدتها میای می بینی کسی که یه روزگار استاد نوشتنت بوده بازم به وبلاگت سر زده و دلش می خواد تو دوباره بنویسی همه اون وقتی های بالا رو فراموش می کنی و دوباره می نویسی به احترام حضورش...
به همان شیوه استاد وقتی نوشتن یادت رفته بود و مثل یه بچه ای که می خواد راه رفتن یاد بگیره قدم به قدم همراهیت کرد و گفت فکر کن اگه یه کاغذ سفید داشته باشی روش چی می نویسی؟؟! گفت با کلمه شروع کن ...
من دوباره در آغازی دیگر با کلمه شروع می کنم...
فریاد...
فکر می کنم دور هر آدمی یک سری دایره های متحد المرکز با شعاع های متفاوت وجود داره.ارزشها، اعتفادات، باورها و خیلی چیزای ِ دیگه مرزهای این دایره ها رو از هم مشخص می کنن.
کم شعاع ترین دایره حریم شخصی آدمه که هیچ کس جز خودش و خداش نباید واردش بشه، دومین دایره رو که بعد از حریم شخصیه ، حریم همسر اسم گذاشتم حریمی که تنها همسر فرد می تونه واردش بشه. سومین دایره حریم خصوصی خانوادگیه که نزدیک ترین افراد خانواده مثل مادر می تونن واردش بشن یا در شرایط خاص یک دوست صمیمی یا به قول قدیمی ها رفیق گرمابه و گلستان ِ آدم ( که البته این روزا گشتم نبود! نگرد نیست!!)، چهارمین دایره دایره دوستان نزدیک و افراد نزدیک خانواده است.این دایره ها همین طور می تونه ادامه پیدا کنه.آدم حتی واسه راننده تاکسی و رهگذر توی خیابون هم می تونه حریمی رو مشخص کنه یا اونها رو کلاً پشت آخرین دایره قرار بده.
هر آدمی می تونه هر تعداد که دوست داره دایره داشته باشه دورش و شعاعشون هم بستگی به خودش داره.معمولاً شعاع دایره های آدمهای برون گرا و اجتماعی از شعاع دایره های آدمهای درون گرا کمتره. اما شاید تعدادش بیشتر باشه.
یا مثلاً شعاع برخی از دایره های اروپایی های از آسیایی ها بیشتره و بالعکس، تعداد و شعاع دایره ها به عوامل زیادی بستگی داره که برای هر آدمی متفاوته و مثل اثر انگشت خاص و منحصر بفرده.
برای همین هم درک این دایره ها و شعاع ها و حریم ها در روابط بین آدما گاهی ممکنه سخت باشه. بسیاری از سوء تفاهم ها و مشکلات و بحث و جدل های بین آدمها هم از عدم درک این تفاوت در حریم ها ناشی می شه.
ما خیلی کم به سلیقه ، اعتقادات و ارزشهای آدمایی که باهاشون در ارتباطیم توجه داریم و معمولا در ارتباطهامون همون چیزی رو درک می کنیم که دوست داریم و نه اون چیزی که طرف مقابل واقعاً هست.برای همین شناخت این حریم ها برامون مشکل می شه.
همین طور از اونجایی که ما کلی پیش فرض ذهنی و الگوهای ثابت رفتاری و برداشتی داریم، به خودمون زحمت شناخت رو نمی دیم و براساس همون پیش فرض های معمولاً غلط تصمیم گیری و رفتار می کنیم.
برای همین همواره دچار سوء تفاهم، سوء برداشت، انتخابها و رفتارهای غلط هستیم.
خیلی هامون با این سوء برداشت ها و عدم شناخت حریم ها مواجه هستیم اونم نه گاهی بلکه هر روز! مثلاً راننده تاکسی حریمش رو نمی شناسه یا حتی همکار، دوست یا یکی از اعضای خانواده! چون شعاع دایره ما با اونا فرق داره و یا با پیش فرضای ذهنی شون هم خوانی نداره!! مثلا بارها شده یک همکار خودش رو در جایگاه یک دوست صمیمی فرض کرده!! و رفتاری داشته که باعث دلخوری و ناراحتی ما شده، چرا؟؟ چون طبق دایره های اون یا پیش فرض هاش از دایره فردی با مشخصات ما( مثلاً دختری 25 تا 30 ساله ، شاغل و مجرد و...) اون به خودش حق می ده که در همچین جایگاهی باشه اما مرز بندی دایره های ما اونو در پشت دایره های دوستان و ... قرار میده حتی شاید در حد یک غریبه!!! و این می شه فاجعه!!! این می شه اعصاب خورد و کلی ناراحتی و دلخوری!!!
گاهی خودمون هم دچار این سوء تفاهم می شیم جفت پا وارد دایره ای می شیم که جای ما نیست!!! خب نتیجه اش چیه پرت کردن ما توسط طرف مقابل اونم شاید بسیار دورتر از دایره ای که قبلاً بودیم!!!
پس درک متقابل ما و هر آدمی که باهاش به نوعی در ارتباطیم و رها کردن الگوهای اشتباه و توجه به نشانه های بسیار آشکار در رفتار و گفتار افراد می تونه به ما از پرت شدن به جایی دورتر از جایگاه واقعی مون کمک کنه و با شناخت جایگاه مون بتونیم در همون جایگاه بهترین باشیم بدون اینکه تلاش بیهوده ای برای به سرقت بردن جایگاه دیگران انجام بدیم و بدونیم در این صورت اگه با ارزشها و اعتقادات و عوامل تاثیر گذار دیگه در مرزبندی دایره های طرف مقابل مغایرت نداشته باشیم به موقع اش ( که اگه باهوش باشیم زمانش رو می فهمیم) می تونیم به دایره جلوتر وارد بشیم و اگر شرایط ورود رو نداریم حداقل از اونجایی که هستیم دورتر نریم!!!
البته یک سری آدمهایی هستند که دایره هاشون مرزبندی مشخصی نداره و هرکسی تصادفی می تونه وارد دایره های متفاوتی بشه!!! یا دایره هاشون انقدر اشتراک دارن که طرف مقابل خودش هم نمی فهمه در چه جایگاهی قرار داره!! مثلا یه آدم کاملا غریبه وارد حریم یا دایره خانوادگی می شه!! فکر کنم اگه کمی فکر کنیم همه می تونیم عواقب این درهم و برهمی و بی نظمی دوایر رو حدس بزنیم!!
البته همه اینها به تعریف ما از خانواده و دوست و ... هم ربط داره، آدما تعاریف متفاوتی برای این کلمات دارند.مثلا من خانواده رو افرادی می دونم که انتخابشون نکرده ام بلکه به دلایل هم خونی و نسبی و ... ناگزیر به همزیستی( اون هم از نوع مسالمت آمیز!!!) با اونها هستم حالا یا این افراد با اعتقادات ، ارزشها و دیدگاه من اشتراکاتی دارند که این خوبه و یا ندارند که بازهم چاره ای نیست!!
اما دوست رو فردی می دونم که به هر دلیلی باهاش در ارتباطم که این دلیل می تونه هم خونی هم باشه اما نکته مهم اینه که دوست قطعا دارای نکات مشترکی با برخی از اعتقادات و ارزشها و باورهای من هست.بعضی هاشون بیشتر و عده ای هم کمتر. و مهمتراز این دوست رو خود من با توجه به علاقه و باورهام انتخاب می کنم و ارتباطم با دوست اجباری نیست (معمولاً !!!!!!!!- جنبه ماکیاولی برخی ارتباطات رو فراموش نکنید دوستان!!!)
اما همکار این ویژگی رو نداره چون معمولا ما محل کار و نوع کار رو انتخاب می کنیم و نمی تونیم همه همکارها مون رو انتخاب کنیم!!! ( مگر اینکه مالک و تصمیم گیرنده شرکت باشیم یا مثل برخی افراد ِ.... اهل زیرآب زدن و یکدست کردن آدمای اطرافمون طبق سلیقه و منافع شخصی!!!)
یک سری افراد هم هستند که اصلاً دایره ندارند آدمها بر حسب تصادف میان و میرن برخی دورتر و برخی نزدیک تر بدون هیچ نظم و قانونی، اونا اصلاً حریم شخصی ندارند!! ( که البته به نظر من حداقل دایره اول رو همه دارند) این آدما از دید من بازنده های همیشگی هستند!! و شایدم به نظر بعضی ها خیلی هم خوشبختن!! نمی دونم اما من شخصا این بی نظمی و بی فکری در روابط رو نمی پسندم!
خلاصه اینکه فکر می کنم اولین کاری که هرکدوم از ما که علاقه داره حریم اطرافش رو مشخص کنه باید انجام بده اینه که با توجه به دیدگاه، ارزشها، اعتقادات و سایر فاکتورهای دیگه ایکه براش مهم هستند دایره های اطرافش رو مشخص کنه هم از نظر تعداد و هم از نظر شعاع، و بتونه در رفتار و گفتارش جایگاه طرف مقابلش رو در هریک از دایره ها به وضوح مشخص کنه! ( و اگه طرف کلاً تعطیل می باشد بی خیالش بشین، رسماً و هرچه زودتر!!!) و در مرحله بعد یا همزمان با مراحل قبل سعی کنه دوایر افراد اطرافش رو بشناسه و جایگاه خودش رو در ارتباط با هر فرد پیدا کنه و برای ادامه ارتباطش برنامه داشته باشه! اگه طرف مقابل، من رو در جایگاه دوست صمیمی قرار داده و من اون رو در جایگاه یک آشنای معمولی، تکلیف این ارتباط باید هرچه زودتر و بطور واضح با گفتگو روشن بشه که هیچ کدوم از طرفین دچار سوء تفاهم و مشکل نشوند.
البته اگه کسی با طرز رفتار و بعد با گفتار روشن و واضح هم جایگاهش رو نفهمید بهتره ایشون رو محترمانه یا غیر محترمانه به دورترین مکان ممکن از آخرین دایره موجود پرتاب نماییم!!!!!!!! و اگه بهر دلیلی مجبوریم با اون فرد در ارتباط باشیم( مصلحت!!! در حفظ ارتباط باشه!!!) مرتباً جایگاهش رو با وسیله ای مثل پتک توی سرش بزنیم تا یادش نره!!! و اگه بازم نفهمید بی خیال مصلحت بشیم و راه حل آخر رو اجرا کنیم با قدرت!!!
به امید اینکه روزی تمام زنان و مردان این سرزمین ( یا هرجای دیگه دنیا که هنوز تو باغ نیستن) جایگاه خودشون رو در ارتباط با آدمای اطرافشون بفهمن و یا حداقل یک سری از مردان این سرزمین جایگاه خودشون رو در تاکسی نسبت به فرد کناریشون درک کنن!!!!!!!!
خداوند همه ما رو به راه راست هدایت کنه !
الهی آمین...
2:21 صبح روز 26 /2/88
سلام
این سبک مدیریتی که نامش رو بالا نوشتم دیشب قبل از خواب به ذهنم رسید به نظرم نام خوبیه !! برای سبک های مدیریتی که در ایران استفاده می شه!!!
همینه نسخه قاطی شده همه صاحبان سبک در مدیریت!! بدون اینکه خودمون لحظه ای بهش فکر کنیم که آیا این کاری که اونا انجام میدن در مدیریت در کشور ما کاربرد داره یا نه!!! با فرهنگ ما همخوانی داره یانه!! تازه اگه خیلی هنر کنیم و درست اجراش کنیم دیگران چه نتیجه ای ازش می گیرن و آیا برداشت ها همونه که ما انتظار داریم یا نه!!!
جواب همه اش بیشتر یا نه!!
خلاصه اینکه اینم از نام زیبای سبک مدیریت ما!!!
مثلا همین فضیلت کار تیمی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! خیلی جالبه وقتی قراره در یک سازمان ۱۰۰٪ وطنی اجرا بشه!!!
باید ببینید!!! خیلی زود هر تیم به یک جناح تبدیل می شه و بر ضد دیگری!! این وسطم تنها چیزی که فراموش می شه نفع سازمانه!!!
بقول دکتر جعفری کلا ما با زیر ساختها مشکل داریم وقتی پایه یه چیزی رو نمی دونیم می خوایم بدون داشتن شالوه ساختمان بسازیم همین می شه که با هر تلنگری این ساختمان می ریزه!!!
این اجنبی!! های محترم وقتی در سازمان هاشون کار تیمی می کنن می دونن دارن چی کار می کنن! ملت از دوران طفولیت! کار در گروه و تیم رو آموزش دیده و تمرین کرده و هدف گذاری رو می شناسه بعد از ۲۰-۲۵ سال تمرین و یادگیری کار تیمی در مدرسه و دانشگاه و زندگی و ... وارد یه سازمان یا یه تیم از سازمان میشه در نتیجه خیلی راحت می تونه بفهمه که چه خبره و هدف اصلی همه تیم ها چیه و تعامل و همکاری تیمی یعنی چی!!!
اما ما!! بنده خدا بعد سالها کار انفرادی و بااین پیش فرض که هرکه با تو نیست بر علیه تو است! میاد سر کار بهش می گیم یالا برو تو تیم!! بعد هم نمی گیم ازت چی میخوایم از تیم چه توقعی داریم و ...
اونم فکر می کنه هم تیمی هاش دوستن سایر همکاران دشمن!! و باید همه تلاشش رو برای نابودی دشمن انجام بده!!! تازه ممکنه توقع پاداش هم داشته باشه!!! البته این بهترین شرایطه ممکنه حتی فکر کنه باید در جهت شفاف سازی- که بحث شد- یک خدمتی هم به هم تیمی هاش کنه تا تکلیف رهبری تیم و اینا!! هم روشن شه!!!
خلاصه این می شه که اغلب تیم های وطنی شکست می خورند!!!
و همچنان می گیم که ما در ورزشهای انفرادی موفق تر عمل می کنیم و به همینم قانعیم و نیازی هم نیست که مشکل رو حلش کنیم!!!
و به کل یادمون می ره که "دست خدا با جماعت است" و ...
خلاصه اینم از سخنرانی امروز!!! خوش باشید دوستان...