وقتی هر کسی رو می بینی می خواد یه گرهی به گره های ذهنت اضافه کنه...
وقتی مدتهاست نوشتن یادت رفته...
وقتی فکر می کنی که دیگه هیچ چیزی تو این روز نمی تونه خوشحالت کنه...
وقتی بعد از مدتها میای می بینی کسی که یه روزگار استاد نوشتنت بوده بازم به وبلاگت سر زده و دلش می خواد تو دوباره بنویسی همه اون وقتی های بالا رو فراموش می کنی و دوباره می نویسی به احترام حضورش...
به همان شیوه استاد وقتی نوشتن یادت رفته بود و مثل یه بچه ای که می خواد راه رفتن یاد بگیره قدم به قدم همراهیت کرد و گفت فکر کن اگه یه کاغذ سفید داشته باشی روش چی می نویسی؟؟! گفت با کلمه شروع کن...
من دوباره در آغازی دیگر با کلمه شروع می کنم...
فریاد...
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388ساعت 11:45 قبل از ظهر  توسط رسپینا
|
من در جستجوی خویشتنم ... گاه در باد گاه در یاد گاه هرچه یافته ام از یاد می دهم بر باد خدایم در همین حوالی است گاه در خاطر باد گاه در خانه یاد گاه در این فریاد و من ...
دوستان خوبم لطفا در صورت استفاده از این مطالب در وبلاگ خودتون مرجع رو نام ببرید نوشته هایی که مرجع اونها در این جا ذکر نشده از خودم هست ، امیدوارم در برداشت مطالب به حق نویسنده هم احترام بگذارید ... با تشکر